نامیرا: صادق کرمیار

مرد نکونام نمیرد هرگز...

درباره کتاب

رمان «نامیرا» اثر صادق کرمیار، از نویسندگان و کارگردانان ایرانی، رمانی تاریخی‌ست که در عین حال داستانی عاشقانه در قالب رمان را هم در خود جای داده است. از دیدگاه نویسنده این اثر با فرمی رئالیستی نگاشته شده است. داستان کتاب داستان دختر و پسری از اهالی کوفه است که در میان رفتارهای متناقض سرداران بزرگ کوفه، بین حمایت از امام حسین (ع) و یا وفاداری به یزید سرگردانند. کتاب نامیرا توانست جایزه ادبی جلال آل احمد را کسب کند.

مفهوم «عشق» در کتاب نامیرا با عشقِ بازاری متفاوت است. عنوان «نامیرا» ریشه در مفهوم «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا» و اشاره به جاودانگیِ عاشورا دارد. نامیرا همان کسی‌ست که مرگ مادی، پایان حیات او در دنیا نیست. و یاران کربلایی حسین، جملگی نامیرا بودند.

داستان اصلی کتاب نامیرا روایتی از مردم کوفه است که برای رهایی از یوغ استبداد حسین را به کوفه خواندند چرا که باور داشتند حسین تنها کسی‌ست که می‌تواند پایان بخش این ستمگریِ حاکمان باشد و به تحقیر بیش از پیش کوفیان در برابر شامیان پایان دهد. اما در ادامه داستان و در خلال اتفاقاتی که در کوفه رخ می‌دهد مشخص می‌شود که این دعوت‌ها و نامه‌هایی که کوفیان برای حسین فرستادند نه از سر دینداری و عدالت طلبی بلکه براساس اهداف مادی و منافع طایفه‌ای آنها بوده است.

کتاب نامیرا در سیر داستانی خود به صورت کاملا حساب شده به اثبات چرایی خیانت و عهدشکنی کوفیان از آغاز راه تا وقوع حادثه کربلا می‌پردازد. «همان مردمانی که با انتظارات مادی و دنیوی خویش، حسین را به کوفه دعوت کردند، پای معامله با عبیدالله ابن زیاد – نماینده یزید – دست‌هایشان لرزید و به اندک مسکوکات زرین، عهد خود با حسین را شکستند. پس از آن معامله دنیایی و به دنبال آن عهد شکنی مملو از دنائت، زبان همان مردمانی که مدام در سبّ و شتم معاویه و مذمت یزید می‌چرخید، به مدح و ستایش از یزید باز شد و شمشیر اهل کوفه در برابر یاران حسین، از نیام بیرون کشیده شد و در عاشورا به رقص درآمد و خون‌هایی را به ناحق ریخت.»

داستان از میان دلایل مختلف تحلیل وضعیت کوفه آن روز به نقش طایفه و قبیله به وضوح و پر رنگی پرداخته و برای آن اثر ویژه‌ای قائل بوده است. نکته در خور تحسین کتاب، عدم قضاوت نویسنده در رابطه با افراد و پیش‌داوری از ابتدای کتاب است. تا آنجا که نویسنده تا قسمت‌های پایانی کتاب، طینت و نیت افراد را بصورت کامل نشان نمی‌دهد تا، به زعم نویسنده شخصیت بد و خوب داستان پیش از مطالعه بخش‌های پایان کتاب بصورت اطلاقی در ذهن مخاطب مشخص نگردد.

کتاب نامیرا را انتشارات کتاب نیستان منتشر کرده است و پویش مطالعاتی روشنا، برای درس آموزی و آشنایی همگانی با قیام امام حسین(ع) و ترویج فرهنگ کتابخوانی، باهمیاری مؤلف، ناشر، مراکز پخش و کتاب‌فروشان، این کتاب را با قیمتی حدود یک سوم قیمت اصلی در اختیار مردم قرار داده است.

از متن کتاب

عبدالله گفت: در حیرتم که حسین چگونه به مردمی تکیه کرده که پیش از این، پدرش و برادرش، آن‌ها را آزموده‌اند و اکنون نیز به چشم خویش دیدم کسانی را که او را دعوت کردند، به طمع بخشش‌های ابن‌زیاد چگونه به پسر عقیل پشت کردند و هانی را تنها گذاشتند.

مرد آرام گفت: «آیا حسین بن علی اینها را نمی‌داند؟

عبدالله: اگر می‌داند، پس چرا به کوفه می‌آید؟

مرد گفت: او حجت خدا بر کوفیان است که او را فراخواندند تا هدایت‌شان کند

عبدالله گفت: چرا در مکه نماند، آن هم در روزهایی که همه‌ی مسلمانان در آن‌جا گرد آمده‌اند. آن‌ها نیاز به هدایت ندارند؟

مرد گفت: آن‌ها که برای حج در مکه گرد آمده‌اند، هدایت‌شان را در پیروی از یزید می‌دانند و یزید کسانی را به مکه فرستاد تا امام را پنهانی بکشند، همانطور که برادرش را کشتند. و اگر ما را در خلوت می‌کشتند، چه کسی می‌فهمید، امام چرا با یزید بیعت نکرد؟

عبدالله گفت: می‌توانست به یمن برود یا مصر یا به شام برود و با یزید گفتگو کند.

مرد گفت: گر معاویه با گفتگو هدایت شد، فرزندش هم هدایت می‌شود؛ و اما اگر به یمن یا به مصر می‌رفت، سرنوشتی جز آنچه در مکه برایش رقم زده بودند، نداشت. اما حرکت او به کوفه، آن هم با اهل‌بیت، بیش از هر چیز یزید را از خلافتش به هراس خواهد انداخت و مسلمانان را به فکر.

مرد لحظه ای مکث کرد و ادامه داد: و اما من! هرگز برای امام خویش تکلیف معین نمی‌کنم، که تکلیف خود را از حسین می‌پرسم. و من حسین را نه فقط برای خلافت، که برای هدایت می‌خواهم. و من… حسین را برای دنیای خویش نمی‌خواهم، که دنیای خویش را برای حسین می‌خواهم. آیا بعد از حسین کسی را می‌شناسی که من جانم را فدایش کنم؟

بدون نظر

نظر دادن