قیدار: رضا امیرخانی

تاکسیِ فیاتِ دویست و‌ دوی کبریتی...

درباره کتاب

رضا امیرخانی یکی از منتقدان ادبی و نویسندگان معاصر در عرصه ادبیات داستانیِ ایران است که آثاری همچون اِرمیا، من و او، ناصر ارمنی، نفحات نفت را در کارنامه خود دارد. امیرخانی در رمان قیدار تا حدودی تحت تاثیر پهلوان تختی است و شخصیت قیدار، قهرمان داستان او، با تختی ارتباط پیدا می‌کند. قیدار رمانی است با هدف زنده کردن آیین و مسلک جوانمردی و پهلوانی در جامعه کنونی ایران. داستان این رمان به مردی بازمیگردد که به شدت دوست دارد ادامه دهنده سلسله خود باشد و به عبارت دیگر نیاز دارد که به شدت خودش باشد. سبک امیرخانی در این رمان روایت داستان از زبان راویِ شیفته است.

این رمان در فضای دهه پنجاه نوشته شده و امیرخانی برای ترسیم فضای قبل از انقلاب از ادبیات و اصطلاحاتی استفاده کرده که برای نسل سومی‌ها شاید مانوس نباشد. اصطلاحاتی همچون؛ تاکسیِ فیاتِ دویست و‌ دوی کبریتی، اسبِ اینترنشنال، وسپای فاق‌گلابی. رمان قیدار روایت یک گاراژدار معروف و بزرگِ تهران است که مرام و مسلک خاص خود را دارد و در طول داستان با مجموعه وقایعی روبه رو می‌شود که او را به سمت نوعی تکامل و بازتعریف از خود سوق می‌دهد. رمان قیدار ۹ فصل دارد که در هر کدام از این فصل‌ها امیرخانی حکایتی از زندگی قیدار را بیان می‌کند. این رمان توسط انتشارات افق به چاپ رسیده است.

از متن کتاب

«به ارواح خاک آقام می‌خوام‌ات…نقلِ لوطی گری نیست. نه تاریخ‌ت برا‌م مهمه، نه جغرافی‌ت؛ نه به پشت و روی سجل‌ت کاری دارم، نه به زیر و روی حرفِ مردم؛ نه…من همین قد و بالات رو می‌خوام…قیدار هم که خودت به ز من می‌دانی، سنگ را بخواهد، سنگ، آب می‌شود…»

«در قرآن اسم بعضی پیامبران آمده است؛ اسم بعضی غیر پیامبران هم، چه صالح و چه طالح آمده است…صلحا عاشق حضرت باری هستند…اما حضرت حق بعضی را خودش هم عاشق است…عاشقی خدا توفیر دارد با عاشقی ما…خدا عاشقی است که حتی دوست ندارد، اسم معشوقش را کسی بداند…به او می گوید، رجل! همین…مرد! معشوق حضرتِ حق…اسم معشوق را که جار نمی‌زنند… کاش پیش حضرت حق اسم نداشتیم، اما مرد بودیم…»

بدون نظر

نظر دادن