اتحادیه ابلهان: جان کندی تول

عصر ابلهان مدرن...

درباره نویسنده

جان کندی تول نویسنده آمریکایی و ناشناسی است که در سال ۱۹۳۷ در نیواورلئان آمریکا به دنیا آمد، مادرش معلم موسیقی بود و پدرش ماشین‌فروش. جان کندی که بسیار با استعداد بود توانست در سن شانزده سالگی تحت تاثیر نویسنده‌ی مورد علاقه‌اش، فلانری اوکانر، رمانی تحت عنوان انجیل نئون بنویسد. او در سن ۱۷ سالگی توانست بورسیه دانشگاه تولن را بگیرد و پس از اتمام تحصیلاتش در این دانشگاه، در سن ۲۲ سالگی او به مقام استادی در دانشگاه کال هانتر نیویورک رسید. جان کندی تول در سی سالگی، و هنگامی که دوران سربازی خود را در پورتوریکو می گذراند (سال ۱۹۵۹) نوشتن کتاب اتحادیه ابلهان را شروع کرد. او پس از نوشتن این کتاب تلاش بساری کرد تا بتواند آن را به چاپ برساند اما در این امر ناکام ماند. همین ناکامی باعث افسردگی او شد، تا اینکه در ۳۲ سالگی بعد از دعوایی مختصر با مادرش، با خودرو به ایالت جورجیا رفت و با وصل کردن شلنگ به اگزوز ماشین و تنفس از گاز سمی خودرو به زندگی خود خاتمه داد.

درباره کتاب

کتاب اتحادیه ابلهان چندین سال پس از مرگ جان کندی تول و در سال ۱۹۸۰ با تلاش‌های مادرش از سوی دانشگاه لوئیزیانا در آمریکا منتشر شد و سال بعد جایزه پولیتزر را دریافت کرد. در نظرسنجی مشهوری که مجله‌ی تایم در سال ۲۰۰۵ انجام داد اتحادیه‌ی ابلهان به عنوان یکی از هفت شاهکار ادبی ۲۵ سال اخیر آمریکا انتخاب شد. اتحادیه ابلهان داستان زندگی شخصیتی به نام ایگنیشس است که در دهه ۶۰ با مادرش در نیواورلئان زندگی می‌کند. ایگنیشس متخصص فرهنگ و هنر قرون وسطی است و  در عین تنبلی، روحیه‌ای آرمانگرایانه دارد. او سعی دارد بلاتکلیفی و حماقت یک جامعه را به تصویر بکشد، جامعه‌ای که پوچ و جبرباور است. ایگنیشس کسی را همراه و همفکر خود نمی‌یابد، به جز دختری که زمانی هم دانشگاهی‌اش بوده. این دختر در پی نجات ایگنیشس برمی‌آید و نامه‌های این دو به هم از خواندنی‌ترین بخش‌های کتاب است. ایگنیشس نمی‌تواند خودش را با مشکلات حاد عصری که در آن زندگی می‌کند تطبیق دهد. تمام زندگی‌اش فلسفه‌بافی‌ست و انزجارش از جامعه‌ی آمریکا. از فرهنگ مصرف‌گرایی، هالیوود، دموکراسی، و هر چیز آمریکایی دیگر بیزار است. شخصیت ایگنیشس در کتاب اتحادیه ابلهان جایگاهی به مانند «دن کیشوت» سروانتس دارد، بیگانه‌ایی که در جامعه خود ساز مخالف می‌زند.

یک مأمور مخفیِ دست و پا چلفتی، پیرمرد عاشق‌پیشه‌ای که فکر می‌کند همه پلیس‌ها کمونیست‌اند، یک پیرزن فقیر دائم‌الخمر، رئیس بی‌انگیزه کارخانه و کارمندان و کارگرانی از او درب و داغان‌تر، زنی که به سبک بیمارگونه و مسخره‌ای نظریات نوین روان‌شناسی را بلغور می‌کند، و یک هات‌داگ‌ فروش متقلب؛ از دیگر شخصیت‌های این کتاب هستند که در ماجراهایی موازی قرار می‌گیرند و در نهایت به هم می‌پیوندند تا اتحادیه‌ای از ابلهان را در جامعه‌ای که نمونه کوچکی از عصر حاضر است، تشکیل دهند.

داستان اتحادیه ابلهان را می‌توان طنزی تلخ از واقعیت‌های جامعه آمریکا و به طور کلی جهان کنونی دانست. ادبیات خاص و همچنین رفتارها و سخنان غریب و تضاد آلوده ایگنیشس در سراسر داستان موقعیت طنز می آفریند. «وقتی می‌گویند یک رمانِ کمدی، دقیقاً یعنی اتحادیه‌ی ابلهان، آن هم نه یک کمدی سخیف و ابلهانه، بلکه یک کمدی درجه‌ی یک، تقریباً بهترین و متشخص‌ترین کمدی در جهان. اثری که حتی سعی نکرده یک کمدی سیاه باشد، آن هم به خاطر انتخاب‌های ویژه‌ی نویسنده. شخصیت‌ها در اهداف و خواسته‌هایشان جدی هستند، اما این خواسته‌هایشان است که زیاد جدی نیست و به همین خاطر کمدی سیاه از آب در نمی‌آید. انتخاب اسم کتاب از طرف نویسنده اصلاً بی‌دلیل نیست: اتحادیه‌ی ابلهان، تقریباً بیست شخصیت (بله شخصیت!) دارد که همگی به نوعی در جهل مرکب خود مانده‌اند و دارند بر آن تاکید می‌کنند. قرار نیست تغییر کنند، فقط در جهنمی که برای خودشان آفریده‌اند غرق هستند و هیچ تصمیم مبنی بر تغییر موقعیت خودشان ندارند. کمدی‌ای که هر چه به انتهایش نزدیک‌تر می‌شود، لحظات غم‌انگیزش بیشتر می‌شود. ولی غم‌انگیزترین بخش این کمدی در فرامتن آن است. یعنی اتفاقی که برای خود نویسنده، جان کندی تول سی‌ و دو ساله می‌افتد.»

رمان اتحادیه ابلهان را پیمان خاکسار به فارسی ترجمه و نشر به نگار و نشرچشمه آنرا منتشر کرده‌اند.

از متن کتاب

«بالاخره روزی دنیا مرا به عذری مضحک دستگیر خواهد کرد. در انتظار روزی نشسته‌ام که مرا کشان کشان به سیاهچالی با تهویه مطبوع ببرند تا زیر نور لامپ‌های مهتابی و سقف‌های عایق صدا تاوان تمسخر تمام ارزش‌هایی را بدهم که سال‌ها در قلب‌های کوچک لاستیکی‌شان عزیز داشته‌اند.»

«عالی نیست؟ من دو کلاس بیشتر سواد ندارم. ننه‌م بیرون رخت چرکای ملت رو می‌شست و کسی هم راجع به مدرسه حرف نمی‌زد. تمام وقت تو خیابون لاستیک قل می‌دادم. من قل می‌دادم، ننه‌ِ می‌شست و هیشکی هیچی یاد نمی‌گرفت»

بدون نظر

نظر دادن